شاید مقایسه احساس عشق و میل جنسی با احساس ترس و یا خشم کار درستی نباشد اما یک شخص گرسنه را هم در نظر بگیرید که یک غذای با ظاهر و عطر و بوی تحریک کننده را درمقابل دارد ولی این غذا حرام است مثلا با گوشت خوک تهیه شده است اگر حرام بودن گوشت خوک برای مغز پررنگ و واضح ترسیم شده باشد حتی اگر  گرسنگی به اوج برسد باز هم امکان ندارد مغز بتواند خارج از محدوده عمل کرده و فرمان خوردن را صادر کند اما اگر همین غذا سالم باشد و فقط منبع درامد ان حرام باشد هر چه که احساس گرسنگی شدید تر می شود و میل به غذا افزایش پیدا می کند مغز چون چارچوب محکمی در این رابطه ندارد به تقاضای بدن پاسخ داده و فرمان خوردن را صادر می کند
خوب پس تنها احساس نیاز نیست که تعیین کننده است بلکه این محدوده اختیار مغز است که تصمیم گیری و صدور فرمان را تعیین می کند . چیزی که باعث می شود هر انسانی دارای یک شخصیت منحصر به فردی باشد میزان تسلط او بر عملکرد مغز است هر چقدر که خط و مش مر بوط به ارزش ها و ضد ارزش ها پررنگ و واضح باشد عملکرد مغز نیز بهتر تحت کنترل در می اید و محکم بودن این خط و مش ها نیز بستگی به باور محکم و یقین کامل دارد تنها با تکیه بر اینکه دزدی بد است نمی توان مانع اختلاس و خیانت به اموال عمومی شد