آنها حاضرند هر کاري انجام دهند تا نياز خود را برآورده سازند، اما پس از انجام عمل دچار شرم و پشيماني، و نااميدي و پريشاني مي شوند.


 

معتادان معتقدند که اين معضل بزرگ به واسطه اجبار و التزام حاکم بر جو زندگيشان به آنها تحميل شده است و از نظر روحي به جايي مي رسند که برخلاف رويکردهاي اجتماعي عمل کرده و رفتارهاي جامعه ستيز از خود بروز مي دهند. معمولاً (نه هميشه) اعتياد پس از مدتي با وابستگي جسمي شديد همراه مي شود.


 

در اين زمان فرد خواست و اراده ي خويش را از دست مي دهد، همه تلاش هايش نتيجه معکوس مي دهند و به همين دليل براي درپوش گذاشتن بر روي آلام فردي دوز رفتارهاي مخرب خود را افزايش داده و به مثابه آن تاثيرات مخرب بيشتري را نيز به جان مي خرد. اما انجام اين کار هم ديگر برايش آن تاثير ابتدايي را ندارد ولي از آنجايي که در وهله اول از نظر ذهني و بعد از نظر رواني به آن کار اعتياد پيدا کرده نمي تواند از آن دست کشيده و ترکش کند.


 

علائم براي معتاد به عشق :


 

-          وسواس و از پادرآمدن


 

-          جلوگيري از بروز احساسات واقعي


 

-          اجتناب از هر گونه تغيير


 

-          عدم ريسک پذيري


 

-          فقدان صميميت واقعي


 

-          وابستگي بيش از حد


 

-          خواستار وقف کامل طرف مقابل


 

 


 

افرادي که دچار اعتياد جنسي هستند نيز علائم زير را تجربه مي کنند:


 

-  خيال پردازي: توهم هاي جنسي و تصور موقعيت هاي جنسي که سبب افزايش انگيزه مي شود.


 

-  عادت کردن: مبنا قرار دادن يک عمل خاص و تکرار آن به صورت پي در پي


 

-  اجباري ساختن: برقراري دائمي ارتباط جنسي بدون در نظر گرفتن عواقب منفي و بدون داشتن هيچ گونه ميلي براي متوقف ساختن آن.


 

-  نااميدي: احساس گناه يا خجالت در کنترل احساسات و يا رفتار مخرب


 

-  ساير مشکلات رفتاري به ويژه اعتياد ذهني و اختلالات تغذيه اي


 

دلايل :


 

اصولاً رشد و پرورش افراديکه معتاد به عشق مي شوند در دوره هاي قبلي زندگيشان به صورت ناخوشايند متوقف شده است. اين افراد خود را سرخورده مي پندارند و هيچ اميدي به يافتن عشق حقيقي در زندگي ندارند. به طور مشابه کساني که به سکس معتاد مي شوند جزء آن دسته از افرادي هستند که در دوران کودکي مورد توجه والدين و اطرافيان خود قرار نمي گرفته اند و دائماً آزار و اذيت مي شدند. بايد گفت که والدين اين افراد نيز در گذشته به گونه اي قرباني آسيب هاي شديد جنسي بوده اند.


 

استرس نيز نقش بسزايي در تقويت و تهييج رفتارهاي وسواسي دارد و در اين مورد خاص نياز فرد معتاد به خيال پردازي را دو چندان مي کند.


 

فنيلتيلامين (PEA) يک نوع ماده شيميايي است که وجود آن در مغز شور و نشاط و هيجان افراد را افزايش مي دهد. افراد معتاد به عشق با عشق ورزيدن نادرست حس شيفتگي و شيدايي خود را افزايش مي دهند و خوشحالي و برانگيختگي کاذب در بدن خود ايجاد مي نمايند.


 

معتادان به عشق و سکس نيازمند تحريک هاي فيزيکي و رواني مي شوند که نشئت گرفته از کم و زياد شدن ميزان PEA و استرسي که بر روي انتقال دهنده هاي عصبي است مي باشد.


 

درمان :


 

اولين مرحله از درمان اين است که تشخيص دهيد دچار يک چنين عارضه اي شده ايد. بايد نگاه دقيقي به رفتار فردي و مشکلاتي که به مثابه آن براي خود ايجاد مي کنيد مشکلات احساسي، جسماني، و يا اقتصادي- داشته باشيد.


 

اگر احساس مي کنيد که درگير يک ارتباط عاشقانه ي اعتيادآور شده ايد حتماً بايد به دنبال کمک گرفتن از کارشناسان حرفه اي باشيد. مشاوره هاي روانشناسي براي کسانيکه به طور مستقيم و يا غير مستقيم دچار چنين عارضه اي هستند پيشنهاد مي شود.


 

درمان بايد حداقل چند مورد از موارد زير را در بر بگيرد:


 


     

  • قطع مصرف دخانيات و مشروبات الکلي


     
  • بازسازي روابط


     
  • مديريت استرس


     
  • کمک به خويشتن


 

در اختلال اعتياد به سکس نيز اغلب افراد دچار يک دور تسلسل مي شوند و هر چه تلاش مي کنند قادر به متوقف ساختن آداب ضد ارزشي خود نيستند. در طول دوره ترک حتماً اين سه مورد بايد مورد توجه قرار بگيرد:


 


     

  • دليل برقراري رابطه جنسي


     
  • قضاوت فردي


     
  • رفتارهاي بازدارنده


 

رفتارهاي فرد معتاد در حين درمان تاثير پذير از موارد زير هستند:


 


     

  • محيط درماني


     
  • همکاري اطرافيان


     
  • فعاليت هاي گروهي


     
  • کسب آگاهي


     
  • کمک به خويشتن


 

قرار گرفتن در محيطي که بتوان مراحل درمان را به راحتي طي کرد از اهميت ويژه اي برخوردار است. افراد بايد بتوانند رفتارهاي خود را بدون وجود هيچ گونه ترسي به دقت ارزيابي نموده و اطمينان داشته باشند که اطرافيانشان با آنها حس همدردي مي کنند و برايشان ارزش و اهميت قائل هستند.


 

ضمن گفتگو با کارشناسان و مشاوران مشکل به صورت ريشه تشخيص داده مي شود و بعد يک برنامه زمانبندي شده  براي درمان ايجاد مي گردد.


 

در طول اين بازه فعاليت هاي فردي شخص زير ذره بين برده مي شود و هر مانعي از سر راه درمان برداشته مي شود. مشاور ارتباط نزديکي را با بيمار برقرار مي کند و سپس يک برنامه درماني مدون تهيه نموده و هر تغييري که لازم باشد بعداً در آن اعمال مي کند