«حافظه‌ات فوق‌العاده است»

این جمله نیز یکی از برچسب‌های شخصیتی است که به کودک و آن هم در سنین خیلی پایین می‌چسبانیم. یعنی خیلی زودتر از این که آنها در هر زمینه‌ای بهترین باشند، این مسئله را به آنها القا می‌کنیم و وقتی که عکس آن ثابت شود، کودک آن قدر این موضوع را باور کرده است که تصور می‌کند که دیگران اشتباه می‌کنند و او واقعا حافظه فوق‌العاده‌ای دارد.

«چرا؟ چون من می‌گم!»

این جمله هم یکی از جملاتی است که باید به شدت از گفتن آن اجتناب کنید. اگرچه گفتن این جمله برای والدین راحت‌ترین کار ممکن است اما به کودکان اجازه دهید که بپرسند «چرا؟» و این «چرا» معمولا یک جواب دارد و آن هم این است که «برای اینکه صحیح و سالم بمانی».

دلیل منطقی اینکه اجازه دهیم آنها دلیل یک مسئله را بدانند این است که این حق طبیعی کودکان است که حتی از مقامات بلندپایه نیز سوال بپرسند. این به این معنا نیست که کودک می‌تواند «بی‌ادب» یا «نافرمان» باشد بلکه باعث می‌شود وقتی دلیل اصلی یک مسئله را فهمید، کمتر دچار اوقات تلخی و ناراحتی شود.

«خیلی بچه بدی شدی»

رفتار بد همیشه به معنای این نیست که کودک، آدم بدی هم هست. پس در بیان این جمله باید تجدیدنظر کنید تا این «بدبودن ذاتی» به کودک القا نشود.

«گریه نکن»

همه آدم‌ها گریه می‌کنند، پس بچه‌ها هم از این قاعده مستثنی نیستند. پس با گفتن این جمله باعث نشوید که کودک فکر کند احساساتی شدن یا بروز احساسات اشتباه است چرا که او هم یک انسان و دارای احساس است.

«مثل دختربچه‌ها رفتار نکن، مرد باش!»

یکی از سه جمله‌ای که هر مردی در زمان کودکی خود بیش از هرچیز دیگری آن‌ را می‌شنود همین جمله است: «مرد باش»!

«مرد بودن» به این معنا نیست که کودک احساسات خود را قورت دهد.

«مثل یک خانم رفتار کن» هم به این معنا نیست که باید مطیع، صبور و ساده باشد. پس حرف آخر این است که به کودکتان بگویید: خودت باش،‌ همین!

«عجله کن!»

با بیان این جمله در واقع کودک را از خیلی از نعمت‌های زندگی محروم می‌کنیم. مثلا این فرصت را به او نمی‌دهیم تا با خیال آسوده از پله‌ها پایین بیاید و به سمت در خروجی برسد، یا در مسیر آمدن به داخل ماشین از هوا، منظره، گل‌ها و صدای پرندگان و در نهایت از زندگی لذت ببرد. در واقع جواب این سوال را باید خودمان بدهیم که چرا همیشه عجله داریم؟ آیا این به دلیل ضعف ما در مدیریت زمان نیست؟ پس کودک مسئول عجله ما نیست.